تایید حکم اعدام و حبس متهمان بوسیله دیوان عالی کشور در یک پرونده قتل و انفجار.
جلسه رسیدگی به این پرونده ۲۳ خرداد امسال در شعبه ۷۱ وقت دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی عزیزمحمدی برگزار شده بود.
در آن جلسه مشخص شد که چهار سال پیش، رامین و دو همدست دیگرش، لباسهای ماموران پلیس را پوشیدند، با تهدید اسلحه وارد مغازه مهدی شدند، او را کشتند و با کپسول مغازهاش را منفجر کردند.
رامین فکر میکرد همسرش با مقتول ارتباط نامشروع داشته است، اکنون او به اعدام و دو همدست دیگرش به ۱۰ سال حبس محکوم شدهاند.
در ابتدای جلسه رسیدگی به این پرونده، قاضی عزیزمحمدی، دستور داد تا رامین، زهرا و حمید، سه متهم دیگر پرونده را از دادگاه خارج کنند، قرار بود علیرضا، متهم ردیف دوم پرونده پشت جایگاه بایستد تا از شب ۲۸ اسفند ۹۰ بگوید که کیسهای پلاستیکی را دور گردن مهدی ۴۵ ساله انداخت و با تمام قدرت فشار داد، او درباره شب حادثه گفت: “من برای رامین کار میکردم. دو ماه قبل از عید او از من خواست یک اسلحه، لباس ماموران پلیس، شوکر، گاز اشکآور و دستبند برایش تهیه کنم. وقتی دلیلش را پرسیدم گفت فردی به نام مهدی با همسرش زهرا ارتباط نامشروع دارد و او میخواهد گوشمالیاش بدهد. من هم قضیه را به حمید، همکارم گفتم. او هم چیزهایی که رامین خواسته بود تهیه کرد. قرار شد ساعت ۱۱ شب سراغ مهدی برویم و کتکش بزنیم”.
قرار آنها به قتل و انفجار ختم شده بود. “من، حمید، رامین و زهرا سوار ماشین محل کار شدیم. مغازه مهدی در تهرانسر بود. زهرا با موبایلش به او پیام داد که میخواهد به دیدنش برود. وقتی رسیدیم، مهدی آمد پایین تا در را باز کند. ما لباسهای ماموران را پوشیده بودیم. رامین، مهدی را هل داد و اسلحه را روی سرش گذاشت. من هم به دستانش دستبند زدم. رامین و زهرا، مهدی را بردند بالا. من و حمید هم در ماشین منتظر ماندیم. چند دقیقه بعد صدای شوکر و داد و فریاد از مغازه آمد. من رفتم بالا. رامین، مهدی را روی زمین انداخته بود و با شوکر مدام او را میزد و میگفت که به ارتباط نامشروع اعتراف کرده. رامین فریاد زد با کیسه خفهاش کن. دلم نمیخواست این کار را بکنم اما اسلحه دست رامین بود. از عصبانیت تمام صورتش قرمز شده و پف کرده بود. من کیسه را دور گردن مهدی انداختم اما میدانستم که سوراخ است و مهدی میتواند نفس بکشد. چند دقیقه بعد کیسه را درآوردم”.
خواستم به دروغ به رامین بگویم مرده اما مهدی ناگهان خرخر کرد و میخواست روی دستش بلند شود.متهم به لحظه قتل و انفجار رسید. او گفت: “رامین وقتی دید مهدی هنوز زنده است با شوکر چندبار به او ضربه زد و یک طناب دور گردنش انداخت و آنقدر کشید تا خفه شد. رامین داد زد برو از پایین دو تا کپسول گاز بیاور. خیلی ترسیده بودم. کپسولها را کنار جسد گذاشتم و از پلهها پایین آمدم. رامین و زهرا با مقتول تنها شدند. چند دقیقه بعد که پایین آمدند، مغازه منفجر شد”.
پس از علیرضا، نوبت به حمید رسید، او لحظه قتل را دیده است: «وقتی چهار نفری و به زور رفتیم بالا رامین با شوکر مهدی را زد. من دیدم علیرضا نایلونی را دور سر مهدی انداخته بود اما آن را برداشت. آمدم پایین. وقتی دوباره برگشتم بالا، دیدم رامین طناب را دور گردن مهدی انداخته و فشار میدهد. او گفت برو پایین را آتش بزن.
وقتی از راهروها پایین رفتم، دیدم علیرضا دو تا کپسول را بالا برد. بعد از چند دقیقه همه از مغازه بیرون آمدیم. یکهو صدای انفجار آمد.
حرفهای مهدی که به پایان رسید، صدای زنجیر پای رامین آمد. او دو جمله به زبان آورد: “من نه کسی را کشتهام و نه جایی را منفجر کردهام” و ادامه داد: “آن روز در خانه با مهدی دست به یقه شدم. او با همسرم رابطه نامشروع داشت. وقتی اعتراف کرد از خانه بیرون آمدم. دیدم علیرضا و حمید نیستند. دوباره رفتم بالا. آنجا دیدم علیرضا با کیسه پلاستیکی او را خفه کرده. عصبانی شدم. سریع آمدیم پایین و فرار کردیم. من نه در قتل، نه در انفجار مغازه نقشی نداشتم”.
سرانجام نوبت به آخرین متهم پرونده ،به زهرا، همسر رامین رسید. او درباره شب حادثه گفت: “من با مهدی ارتباط نامشروع نداشتم. وقتی آنجا رفتیم، رامین با شوکر هم من و هم او را تهدید کرد و من مجبور شدم به دروغ بگویم ارتباط داشتم”.
با ثبت اعتراف متهمان، رامین به قصاص نفس، علیرضا و حمید به ۱۰ سال حبس و زهرا نیز به دو سال زندان محکوم شدند که این رای با تایید در دیوان عالی کشور، در آستانه اجرا قرار گرفت.
